loading...

💛رامِشگَرِ زَمان💛

چوب خط های من

بازدید : 8
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 14:36

زن عمو زنگ زد و مارو دعوت کرد به عروسی داداشش🙄تو این اوضاع😒بابا و الوین میرن😞گفتم اگه کرونا بگیرم تقصیر شماست...من خودمو قرنطینه میکنم شما میرین عروسی؟😒🤦‍♀️ البته خودمم دوست داشتم تو عروسی بودم اما میترسم🙄🤕

یاد اولین باری که رفتم سینما افتادم...من و بابا رفتیم تو مشکین...فیلم خروس جنگی...سال ۸۶🤕پیر شدماااا🤦‍♀️خیلییییی تجربه قشنگی بود:) ذوق داشتم و میخندیدم از ته دل...اما از تاریکیش هم میترسیدم🤨😂🤦‍♀️برای همین تمام مدت دست بابامو گرفته بودم🍃❤️یادش بخیر...موقعی که ما سینما بودیم لپای الوینو زنبور نیش زده بود🤦‍♀️🙄🤕و از اون روز الوین از هرگونه موجودی که پرواز میکنه میترسه🤦‍♀️😪

📎:پری منو زیر این پست تگ کرد😁البته خودشم عینکی بود قبلا. الان عمل کرده و دیگه نمیزنه❤️اما وضعیت چشای من روز به روز بدتر میشه چون مواظب نیستم🤕🤦‍♀️چیکار کنم تمیز کردنش سخته😪خیلی وقتا هم یادم میره بزنم به چشمم و میمونه رو سرم😒🤦‍♀️

📎:عصر نقاشی نکشیدم🤕و الان میرم بکشم❤️🍃

📎:ماسک و فاصله و شستن دست فراموش نشه:)❤️🍃

پاييز و زيبايي هايش
بازدید : 4
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 14:36

دیشب خانم جیم زنگ زد...احوال پرسی و اینا بعدش گفت اقای گلستانی کارت داره زود جوابشو بده...منم گوشی همراهم نبود...ازم جزوه میخواست🍃عکس گرفتم و فرستادم بهش...هی میگفت پلیز پلیز😂🤦‍♀️فهمیدم تازه یاد گرفته پلیز گفتن رو🤣🤦‍♀️ حالا از دیشب با پری هی میگیم پلیز پلیز🤣🤦‍♀️

📎:حقیقتا حوصلم سر رفت🤕از صبح درس درس درس درس😡چخبره؟چخبرهههههه؟😂

📎:بریم نقاشی بکشیم:)🍃

📎:خبر رل زدن دو نفررو شنیدم😒یعنی من برم اسید بخورم.برم تو افق محو بشم😒مردم چه عرضه‌‌‌ای دارن ماشالله😪🤦‍♀️حقیقتا برگام ریخت اصن🍃😐🍃

📎:روز جهانی مرد مبارک🌙🧔🏻

پاييز و زيبايي هايش
بازدید : 11
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 1:37


به من مى‌گفت:

«چشم‌هاى تو مرا به اين روز انداخت. اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده. تاب و تحمل نگاه‌هاى تو را نداشتم. نمى‌ديدى كه چشم بر زمين مى‌دوختم؟»

به او گفتم:

«در چشم‌هاى من دقيق‌تر نگاه كن!

جز تو هيچ چيزى در آن نيست...»

📎:دیگه نمیتونم بنویسم:)

📎:امروز از صبح که بیدار شدم دعوا میکردیم با الوین🤦‍♀️🤕باورم نمیشه دوبار هم گریه کردم😂🤦‍♀️بچه جان چرا گریه میکنی؟🤦‍♀️

📎:عشق، افسانه‌ای است که فاصله‌ها را از میان می‌برد؛ غیرممکن‌ها را ممکن می‌کند. عشق تو را وادار به نقض تمام قوانینی می‌کند که در زندگی وضع کرده‌ای، حرف‌هایی که با اطمینان زده‌ای را پس بگیری. عشق افسانه‌ایست که اگر دستانت را بگیرد وجودت را فرا می‌گیرد و تا انتها رهایش نمی‌کند.❤️

تعطيلي تهران به مدت 2هفته
بازدید : 7
سه شنبه 26 آبان 1399 زمان : 10:37


خب خب یه سفرنامه بنویسم

از اماده شدن برای سفر نمینویسم چون همه چیو موکول کردم به ساعت اخر و توی اون ساعت هم اتفاقی افتاد که عین خنگولا اصن نمیدونستم دارم چیکار میکنم و گیج و منگ همینجوری الکی درای کمد رو باز و بسته میکردم و یادمه فقط کتابامو برداشتم🤧

شب اول موندیم خونه دایی:)فیلم دیدیم😁چیپس خوردیم. با هدیه خوابیدم الهه رو تخت خوابید...اون روز با بچه‌ها رفتیم بیرون تو خیابون عکس گرفتیم😂خیلی باحال بود. اصلا تو خیابون دایی اینا ادم ندیده بودم. این روز که ما تصمیم گرفته بودیم عکس بگیریم شد اتوبان🙄🤦‍♀️اما عکس‌های خوبی گرفتیم و پست و استوری گذاشتیم😍😁

روز دوم قرار بود بریم بیرون اما هوا بدجور ابری بود و سرررررردددد. یعنی میلرررررررزیدماااا لرزززززز🥶 موقع برگشت مامانم گفت مییم خونمون:/خیلی با خاطی زندایی جر و بحث کردن که نه نرین و بریم خونه ما و اینا اخرشم هرکی رفت سی خودش...ساعت حدودا۹بود که دایی اینا زنگ زدن پکیجمون خراب شده خونه سرده میایم خونه شما🥳🥳🥳خوشحاللللل شدیماااا. خلاصه هدیه اینا هرکدوم یه بالش زیر بغلشون اومدن خونمون...تو یه مسابقه روبیکا شرکت کردیم و بماند که چقدر خندیدیم براش😂

روز سوم بعد از نهار با دایی اینا رفتم خونشون مامان و بابا و الوین رفتن بازار...ماهم تو خونه یکم درس خوندیم یکم با گوشی بازی کردیم و اخرشم پیتزا پختیم🥳🥳🥳خیلیییی خوشمزه شده بود اما چون سس تند زده بودم شب معده ام میشوخید🥺🤧 شب رفتیم خونه خودمون و صبح هم بابا نون خرید و رفتیم دکتر بوک😁رنگ اکرلیک خریدم🥳🥳🥳باهاش کلی کار قراره انجام بدم و اولیش نقاشی کشیدن روی ماسکهامه😂😍😁 یه دفتر مربع خریدم جلدش پارچه ایه و خودشم زرده🥺💛یه راپید هم خریدم. تازه خریده بودم اتفاقا سایزشم۰.۱بود ولی این کاورش سفید بود و من سفید نداشتم😁😂خلاصه که عالی شد😍❤️

📎:ژان ژان یکی بهم گفته شبیه بیلی ایلیش هستم😍درسته نیستم😂ولی همینکه گفتن هستن خوشحالم کرده😁🥳بزارین خوش باشم🤦‍♀️😂

📎:قد هزار تا حنجره تنهایی اواز می‌خونم💛❤️

📎:عکس بالا دانشگاه علوم پزشکی اردبیل🥺❤️میرسم بهش.💪باید برسم🥺❤️بخاطر دکتر بوک هم شده باید برسم بهش🤪🤦‍♀️دکتر بوک نزدیک دانشگاهه🤧🥺

📎:امروزم این عکسو براش فرستادم میگه ووووی دانشگاهمون❤️خوشحال شد عکسشو دید😍🥰خدایا مارا هم به این درجه برسان🥺من حرکت میکنم تو برکتشم برسون🤧💛مرسی گاد❤️💛

حل سوالات و انجام پروژه درس طراحی ساختمان های صنعتی مهندسی عمران
بازدید : 8
سه شنبه 26 آبان 1399 زمان : 10:37

بعد از تو فرمِ سفر به ماه را پُر كردم ، زندگى ما شروع شده بود ، در صداى تو سوييتى اجاره كردم ، و كارمند وقت شناس چشم‌هات شدم ، با دست‌هات چند سالى مدير عاملِ شرابِ شيراز مى شدم ، با رقصِ موهات در باد بر صورتم رئيس هيئت مديره ى عاشقان شهر ! درآمدمان بد نبود ، با سياه مستىِ عاشقى زندگى مى چرخيد ! زمين عاشق تو شد ! با بوسه اى تو را بلعيد و من فرم سفر به ماه را پر كردم #سجاد_افشاريان 📎:💌 📎:خنیاگر میگه ایشون منم😁خنی خیلی خوشحال شدم:)مرسی❤️یکم فرق

حل سوالات و انجام پروژه درس طراحی ساختمان های صنعتی مهندسی عمران
بازدید : 11
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 22:37

خوشم اومد از اینجا. هیچ وقت اینجوری دلبر ندیده بودم اینجارو🥰🥺

و باز هم این حیاط خوشگل❤️🥺و باز این بابونه‌ی دلبرم🥺

اینم استوری هدیه😂🤟نصف شبی حال دادااااا😂😍

ایدیمم مشخص بید:) میتونید فالو کنید😁❤️دوستان البته☺️❤️

ع ش ق ِ من ...
بازدید : 10
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 13:38


عمه میگفت بزار رفیق بمونه🙃گفتم چشم...یکم دور شدم...گفتم از دور یه نکاهی بندازم بهش...دیدم نه:) رفیق هم نیست...فقط میدونم احترامش واجبه😏

اینکه دستشو گرفتم و الان دستمو ول کرده داره منو میسوزونه‌ها اینکه بیشتر از ظرفیتش بهش ارزش دادم حالمو بد میکنه...نوید محمد زاده تو فیلم متری شش و نیم وقتی به پیمان معادی پیشنهاد ۳میلیارد داد و اون قبول نکرد گفت تقصیر منه بهت میلیارد پیشنهاد دادم...تو چی میفهمی‌میلیارد چیه!؟گفت برای تو ۳میلیارد مث ۳۰۰میلیونه...هردوشو بشنوی فقط میگی عههههه چقدر زیاد😏 شده حکایت تو...تو چه میفهمیدی نگرانی برات یعنی چی!؟چه میفهمی ادم حساب کردنت یعنی چی؟😏مطمئنم هیچ وقت هم قرار نیست بفهمی‌ارزشی که من بهت دادمو☺️چون قرار نیست در اون حد کسی بهت ارزش بده و درکش یکم برات سخته🙃

منتی نیستاااااا...هیچ وقت هم به روش نمیارم...همچنان برام محترم و عزیز هستن...احترام قبلی هم سر جاشه...اما دیگه ادم سابق نیست🙃یعنی خودم عوضش کردم:) حلال خوشون اولسون بالام...باشونان ارتیخ ارزش وردیم شیتندون😏فکر کرد مثلا مالیه😂🤦‍♀️نبود بخدا...مث این بت‌هایی که عصر جاهلیت میپرستیدن منم بهش ارزش دادم وگرنه لیاقتت همینه که دور و بریات مسخره ات کنن😏❌فقط یادت باشه دنیا بهت پشت کرد و کنارت وایستادم🙂همچنان محترمی❤️

فقط خوشحالم که کم نزاشتم...الان میشینم پاهامو میندازم روی هم و تماشات میکنم...🙂

❌اقای ب منظورم شما نیستی.یکی دیگه اس😅❌یکی از دوستام بودن...اما بودن...گذشت😏

📎:ادمیزاده دیگه🙃یهو دلش میخواد ساکت شه و با هیشکی حرف نزنه😏

📎:ای که میدانی ندارم غیر درگاهت پناهی...دیگر از من برنگردان روی خود گاهی نگاهی❤️🙃

📎:#روز_اول

قالب پینکی پای بلاگفا
بازدید : 7
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 13:38

سال یازدهم معلم زیستمون امتحان گرفت از ما...هیچکسسسس نخونده بود. فصل کروموزوم‌ها هم بود و هیچییییی نمیدونستم🤦‍♀️ولی شب قبل یه صفحه. فقط یه صفحه با مامانم خونده بودیم و یه چیزایی میدونستم. البته خیلیییییی کم. داد‌و بیداد که ما نخوندیم بمونه برای بعد و اینا اما ازاونجایی که معلم‌های خانوم یکم عقده‌‌‌ای تشریف دارن(نه همشون) این گرفت امتحانو🤦‍♀️۱۰تا صوال بود و امتحان هم ده نمره🤷‍♀️🙄هفته بعد موقع اعلام نتایج ما دیوونه بازی دراوردیم. بعد من فکز میکردم خیلییییی کم میگیرم (مثلا میگفتم۲/۳میگیرم)😂. بیشتر از هر کسی اعتراض کردم🤦‍♀️😂یعنی من و الیکا و شکیلا بودیم تو خط مقدم🤣🤦‍♀️بالاخره ورقه‌ها رو که میدادن خانم گفت تو دیگه چرا خودتو میکشی؟تو که ۶شدی از همه بیشتر😂😂😂😂

اون لحظه باید ثبت میشد. همه اینجوری بودن😟😟😟. من اینجوری🙄. الیکا هم اروم در گوشم گفت که نخونده بودی اره؟🙄

الان یادم افتاد.تنها افتخار دوران دبیرستانم همین بود😂🤟

یبارم تو امتحان تاریخ جواب یه سوال دو تا اسم بود. هر اسمم نمره خودشو داشت. الیکا نوشته بود اقای فلانی و یارانش😂🤦‍♀️ اسم نفر دوم یادش رفته بود. بعد نمیشد بهش نمره نداد😂🤦‍♀️چون واقعا دوستش بود😂🤦‍♀️اما خب نمره یه نفر رو گرفت.

قالب پینکی پای بلاگفا
بازدید : 5
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 13:38

این فسقلی پسر دوستمه😍❤️البته همکلاسیم بگم بهتره🤦‍♀️همکلاسی ابتداییم...یعنی مامان این فندق همسن منه😂🤦‍♀️خداااااااایاااااا بخورمشششششش🥺❤️پاهاششششش دستاششششش ...خیلییییی شبیه مامانشه❤️😂عاشقتم فسقلی❤️

البته اینم فهمیدم که مامانش به بلوغ فکز کامل نرسیده🙃منکه اینجوری حس میکنم...حس میکنم همون سحر دوره ابتداییه...یعنی رگه‌هایی از اون دوران رو داره🙂❤️

قالب پینکی پای بلاگفا
بازدید : 8
دوشنبه 18 آبان 1399 زمان : 8:37

ایشون اقای ر هستن😂🤟برای شماره اش استیکرشو درست کردم😁🤦‍♀️

اقای الف هم که رونمایی شده قبلا...اقای گلستانی رو هرکاری میکنم نمیشه استیکرشو درست کرد😆🤦‍♀️نمیدونم چرا اصن نمیشههههه🤣

اونروز اسپند دود کردم:) الوعده وفا🤟😌اینم عکسش...البته به خودش فیلمشو فرستادم🤭بماند که فاصله کمی‌داشتیم با به اتیش کشیدن خونه😆😂

شعر یادداشت های گمشده قیصر امین پور

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :