loading...

💛رامِشگَرِ زَمان💛

چوب خط های من

بازدید : 8
سه شنبه 12 آبان 1399 زمان : 12:38

مامانم یه جوری رفتار میکنه انگار من خوشحالم از اینکه به کنکور گند زدم🥺مادر من عزیز من خب منم ناراحتم اولین کسی که ضربه دیده خود منم...چرا اینجوری میکنی؟😣اقای گلستانی مامانش مریض شده(ایشالا که حالشون بهتر بشه) رفتن بیمارستان...مامانمم گفته خجالت میکشم ازتون شما خیلی برای الینا زحمت کشیدین و اون همه چیو به باد داد:( راس میگه😣من همه چیو به باد دادم🥺ما یه اصطلاح داریم(الان ایستی کچیر منه)مفهومش اینه که الان میفهمم چه اتفاقی افتاده و قبلا داغ بودم و نمیفهمیدم😫واقعا الان اینجوریم و انگار شوک عجیبی بهم وارد شده🥺😣و نمیدونم چیکار کنم...الان انگار گم شدم توی تاریکی مطلق😣🥺کمک میخوام اما نمیدونم از کی و از چی؟نمیدونم کی میتونه کمکم کنه...متنفرم از این حس ضعیف بودن😫🥺که تقریبا همیشه با من بود...اما به دوره‌‌‌ای ازم دور شد...از دومین ازمون قلم چی🥺اولی رو خراب کردم دومی‌رو هم همینطور...۴ابان ۱۳۹۸ روز شنبه ساعت۱۷:۳۰بود...یه جوری که هیچکس نبینه یواشکی رفتم توی کلاس سه...میترسیدم بگم بازم خراب کردم...زینب هم خراب کرده بود...باهم سکوت پیشه کردیم🙃اما نمیشد از دست اقای گلستانی فرار کرد.اومد پیشمون و‌گفت ازمون...رینب گفت خراب کردیم...چشمام پر اشک شده بود و نمیخواستم ضعفی نشون بدم...سرمو انداختم پایین و با انگشتای دستم ور رفتم🥺😫کمر لباسمو دور انگشتم میپیچیدم و اونقدر محکم میکشیدمش تا خونش جمع شه و دستم کبود شه که شاید گریه نکنم😣اقای گلستانی اولش خواست دعوامون کنه اما وقتی حال منو دید گفت عب نداره اما امتحان بعدی میخوام اشکالی نباشه دیگه:( دید نهههههه بغض الی خانوم سختتر از این حرفاست گفت الی...ناراحت نباش...جبران میشه...باز هم سکوت...و دید این حرفا کار شاز نیست با لوله پلیکایی که دستش بود تهدید کرد میزنمتاااا🙃🥰خندیدم تا ولم کرد و رفت سر کلاسش و ماهم رفتیم سر کلاس خودمون...ازمون بعدی شدم۶۰۱۷...و این اووووووووج خوشی بود برای من...اونقدرررررر تلاش کردم که شنبه‌ی دیگه‌‌‌ای رو روسیاه نباشم پیش اقای گلستانی و بقیه...الان رو سیاهم پیش همشون🥺😫😣

📎:میدونین دیگه من از مدرسه دبیرستانم بسیاااااااااااااااااار متنفرم. خواستم بشینم ریشه این تنفر رو پیدا کنم و رسیدم به اینکه عوامل مدرسه مارو قبول نداشتن...بعنی چپ میرفتن راست میومدن میگفتن شما یه ازمون شانسی دوران بچگیتون دادین اومدین. هیچ کدوم لیاقت این مدرسه رو ندارین...و واکنشی که بچه‌ها مسبت به این حرف نشون میدادن این بود((باز ما یه ازمون دادیم و اومدیم شما چی؟🤟😎))

📎:اگه حق انجام یک جرم بدون مجازات داشته باشم بچه مسئول اموزشگاهمونو جلوی چشمش اتیش میزدم😡همینقدر ظالمانه😊 علتشم اینه که فحشم داد سر چیزی که اصلا تقصیر من نبود.فحششششش میگمااااااااا. حیوون و کثافت و اینا. منم فقط سکوت کردم🤧😡یاد سکوتم میوفتم میخوام خودمو تو اسید حل کنم. نکبتتتتتتتتتتتتتت

📎:یه حس تنفر شدیدی از اجتماع دارم...یعنی تنها کسی که حضورشو قبول میکنم مامانمه و تمام😫🤦‍♀️هیشکی رو نمیتونم تحمل کنم.هیشکییییییییی🖕😊نه بیرون رفتن رو دوست دارم نه گشتن نه خرید کردن نه بازی کردن نه رقصیدن و نه نقاشی کردننه هیچی😣🥺

‍ آیا آسفالت شدن راه ارتباطی روستای قره قاشلی به پنج پیکر عملیاتی خواهد شد
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :